محمد بن حسين البيهقي
1117
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كه اين بيابان برف گيرد از جند اينجا نتوان آمد 1 و من روى بخراسان و شغلى بزرگ دارم ، چون ازينجا بروم ، بارى دلم بازپس نباشد ، گفتند همچنين است . و هارون نيز بازگشت و بخوارزم بازآمد و كارهاى رفتن بجدّتر پيش گرفت و مردم از هر جانبى روى به دو نهاد و از كجات و جغراق و خفچاخ 2 لشكرى بزرگ آمد ، و يارى داد سلجوقيان را بستور و سلاح تا قوّتى گرفتند و مثال داد تا به درغان 3 كه سر حدّ خوارزم است مقام كردند ، منتظر آنكه چون وى از خوارزم منزلى پنج و شش برود ، سوارى سه چهار هزار از آن قوم بروند تا بر مقدّمه سوى مرو روند و وى بر اثر ايشان بيايد . و اين اخبار بامير مسعود ، رضى اللّه عنه ، مىرسيد از جهت منهيان 4 و جاسوسان و وى با وزير و با بو نصر مشكان مىنشست به خلوت و تدبير مىساختند . وزير احمد عبد الصّمد گفت : زندگانى سلطان دراز باد ، هرگز بخاطر كس نگذشته بود كه ازين مدبرك 5 اين آيد و فرزندان آلتونتاش همه ناپاك برآمدند و اين مخذول 6 مدبر از همگان بتر آمد . امّا هرگز هيچ بنده راه كژ نگرفت و بر خداوند خويش بيرون نيامد كه سود كرد ، ببيند خداوند كه بدين كافر نعمت 7 چه رسد . و بنده حيلت كرده است و سوى بو سعيد سهلى كه پسرم به خانهء او متوارى است به معمّا نبشته آمده است 8 تا چندانكه دست دررود 9 ، زر بذل كنند 10 و گروهى را بفريبانند 11 تا مگر اين مدبر را بتوانند كشت و ايشان درين كار بجدّ ايستادهاند و نبشتهاند كه هشت غلام را از نزديكتر غلامان بهرون بفريفتهاند چون سلاحدار 12 و چتردار 13 و علمدار 14 و بر آن نهادهاند كه آن روز كه از شهر برود ، مگر در راه بتوانند كشت كه در شهر ممكن نمىگردد از دست شكر خادم كه احتياطى تمام پيش گرفته است ، اميد از خداى ، عزّ و جلّ ، آنكه اين كار برآيد 15 كه چون اين سگ را كشته آيد ، كار همه ديگر شود 16 و آن لشكر بپراگند و نيز 17 فراهم نيايد . امير گفت : اين سخت نيك تدبير و رأيى بوده است ، مدد بايد كرد و از ما اميد داد اين گرگ پير 18 را تا آن كار چون حسنك 19 ساخته آيد 20 در چهار و پنج ماه . و چون هارون از كارها فارغ شد و وقت حركت فراز آمد ، سراپردهء مدبرش 21